السيد محمد حسين الطهراني

407

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

كنده شدند ، و هيچكس نماند مگر آنكه يا كشته شد ، يا بر سر دار رفت ، يا پا به فرار گذارد . « 1 » متجاوز از پنجاه سال أمير المؤمنين عليه السّلام را بر بالاى منابر و در خطبه‌ها لعن ميكردند ، تا در سنه 99 هجرى كه خلافت به عمر بن عبد العزيز رسيد ، فرمان داد كه لعنت را ترك كنند . فجايع بنى اميّه صفحه تاريخ را سياه كرده است . درست شياطينى بوده‌اند كه در مقابل نور حقيقت نبوىّ و سرّ ولايت علوىّ قيام كرده‌اند . از مطالعه دقيق حالات و طرز رفتارشان ، براى ما مفاد اين كريمه مباركه تجلّى مىكند : وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ وَ كَفى بِرَبِّكَ هادِياً وَ نَصِيراً . « 2 »

--> ( 1 ) اين روايت در « كتاب سُلَيم بن قَيس هلالىّ » شيعه نامدار و ثقه و مورّخ امين است كه از سلمان و أبو ذرّ و بعضى از اصحاب ديگر روايت مىكند ، و محضر حضرت سجّاد إمام زين العابدين عليه السّلام را ادراك كرده ، و در سنه 90 هجرى خائفاً و هارباً وفات يافته است . و اين روايت در ص 199 تا ص 204 از كتاب اوست . و بسيارى از علماء از او نقل كرده‌اند ؛ از جمله مجلسى در « بحار الانوار » ، و شيخ سليمان قندوزى در « ينابيع المودّة » باب 30 ، ص 104 ، از طبع اوّل اسلامبول ، و محدّث قمّى در « منتهى الآمال » ج 1 ، ص 172 . حضرت صادق عليه السّلام درباره كتاب سُلَيم ميفرمايند : مَنْ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مِنْ شيعَتِنَا وَ مُحِبّينا كِتابُ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلالىِّ ، فَلَيْسَ عِنْدَهُ مِنْ أمْرِنا شَىْءٌ وَ لا يَعْلَمُ مِنْ أسْبابِنا شَيْئًا . وَ هُوَ أبْجَدُ الشّيْعَةِ ؛ وَ هُوَ سِرٌّ مِنْ أسْرارِ ءَالِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ . « از شيعيان ما و دوستداران ما كسى كه نزدش كتاب سليم بن قيس هلالى نباشد ، در امر ما چيزى را نميداند و از اسباب ما چيزى را مطّلع نيست . كتاب سليم ، ابجد شيعه است ؛ و سرّى است از اسرار آل محمّد عليهم السّلام . » ( مقدّمهء كتاب سليم ، ص 11 ، به نقل از « بحار » و نيز « سفينة البحار » طبع سنگى ، ج 1 ، ص ( 2 ) ) 156 آيه 31 ، از سوره 25 : الفرقان